خداحافظي با سلام
![]()
با سلام به دوستان عزيزم
اين وبلاگ تا اطلاع ثانويي بسته است
ولي منو از ياد نبريد
![]()
فروتني
یکی قطره باران ز ابری چکید خجل شد چو پهنای دریا بدید
که جایی که دریاست،من کیستم گراو هست،حقا که من نستم
چو خود ر ا به چشم حقارت بدید صدف در کنارش به جان پرورید
سپرش به جایی رسانید کار که شد نامور لو لو شا هوار
بلندی از آن یافت کاوپست شد
در نیستی کوفت تا هست شد
بيا با من تا تنها نباشيم

من تو فكرتم ولي تو ...
اون لحظه کـــه تــو فکرتم، گــريه امــونم نميده
غم ميشينه رو آينه، گـريه امـــونم نميده
از روزي کـــه نديـدمت، دلتنــگ چشمــاي توام
نمي دونم چه حسيه، بي تاب دستهـــاي توام
تيـک تيــک ساعت اتاق، صــداي قلبتــو داره
گلــدون پشت پنجــره، تــو رو به يــادم مياره
ميپيچه عطر نفسهات تو هر کجاي اين خونه
از دوري و نبودنت، دلــم چـه تنهــا مي مونه
وقتي نباشي پيش مــن قلبم ترک ور ميداره!
يــواش يــواش ميشکنه و اشـک منو در مياره
اون لحظـه کـه تـــو فکرتم، گــريه امــونم نميده
تو اين روزاي بي کسي غم هميشه باهام بوده
زدي قلبمو شكوندي و رفتي
زدي قلبمــــو شـكـستــي دلــو بـه غريبـــه بستـــــي
شـــدي بــي خيـــال قلبم مي دونستم خيلي پستي!
ديگـه طـاقتــــم تمومــه ياد تـــــو بـــودن حرومـه
آبــــروي عشقـــو بـردي ديگـــه عاشقي کدومـه
ديگه عاشقت نمـي شم آخــه قلــب تــو سياهــه
تو دعـــا کن واسـه يــارت داره مــيــاد تـــوي راهـــه
ديگه دستات واسه من نيس تـو سرت خيـــال مـــن نيس
قهــر و نـــاز تـــوي چشمات واسه اونه مــال مـــن نيس
با تو ولي تنها

پرسيد که چرا دير کرده است ؟ نکند دل ديگري اورا اسير کرده است ؟
خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تاخير کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است...
خنديد به سادگيم آينه و گفت احساس پاک تورا زنجير کرده است! گفتم ار عشق من چنين سخن مگوي گفت : خوابي سالها دير کرده است...
در ايينه به خود نگاه ميکنم آه عشق او عجيب مرا پير کرده است راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است
يبا با من تا تنها نباشم
وقتي به دنيا اومدي، تو تنها كسي بودي كه گريه ميكردي و بقيه مي خنديدن. سعي كن يه جوري زندگي كني كه وقتي رفتي، تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن.
الهي هيچ كس تنها نباشه
الهی شمع بشی، پروانه شم، دورت بگردم ... بعدش فوتت کنم، خاموش بشی، هرهر بخندم!
مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي
روزگاري مردم دنيا دلشان درد نداشت هر كسي غصه اينكه چه ميكرد نداشت چشمه سادگي از لطف زمين ميجوشيد خودمانيم زمين اين همه نامرد نداشت
اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگويم، هزاران جلد کتاب مي شود ولي آنچه در دل دارم يک جمله بيش نيست: دوستت دارم
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنيم چشمهايم هنوز در انتظار است
عشق يعني حسرتي دريك نگاه عشق يعني غربتي بي انتها عشق يعني فرصت اما كوتاه عشق يعني مرگ اما بي صدا
نميدانم
چشمانت را باز کن شاید ببینی با من دیوانه ای که جز تو به هیچ کس دل نبسته بود چه کردی!
نمیدانم شایدهم تومقصرنباشی نمیدانم شاید گناه عاشقی این مجازات هاراهم دارد !
شایدتقصیرخودم باشد که تو را از اغاز قصه نشناختم
نمیدانم من خیلی چیزها را نمیدانم یعنی نمیخواهم که بدانم
انتظار نداشتم
انتظار نداشتم تا هميشه هم سلولی من بمونی
انتظار نداشتم .....چون محكوم به حبس ابد بودم ، تو هم فكر فرار رو از سرت بيرون كنی
انتظار نداشتم.... شريک غم هام بشی و شاديهای كوچیكت رو به من تعارف كنی
انتظار نداشتم...... وقتی از پشت ميله ها، آزادی رو نگاه می كنی، منو هم تو روياهات بـبـيـنـی
انتظار نداشتم.... وقتی يواشكی كليدها رو از جيب نگهبان برداشتی، منو محرم بدونی
حتی انتظار نداشتم...... وقتی تو اعماق شب از سلول خارج شدی، كليدها رو با خودت نبری
فقط انتظار داشتم به حرمت::
تموم خاطرات مشترکمــون
تموم يادگاريهامون رو ديوار
تموم خط های شمارش روزهای شب زدمون رو ديوار
تموم دوستت دارم های رو ديوار
تموم قلب های تيرخورده رو ديوار
آروم صدام می كردی و می گفتی:
خداحافظ رفیق!!
غم فراق

كجاي؟
ديگر کجايی تا ببينی که من برای خريدن پاره ای از روياهای زلال تو خوابهای شيرين
شبانه ام را فروخته ام.
کجايی تا ببينی در مرگ آرزوهايمان چندين بار جامه سياه بر تن ترانه ها کرده ام
و مجلس ترحيم خاطره ها را بر پا کردم و به حسرت عبور تو چقدر آينه شکستم
تا حضور تلخ ثانيه ها تکثير نشوند.
چشمهايم را دلداری ميدادم ميگفتم باران که دليل نميخواهد امروز يا فردا چه فرق
ميکند ؟
اگر قرار به باریدن باشد بيا به رسم دلهای شکسته برايم از دريا و باران بگو . خودم
کويرو سراب را خوب ميدانم
تقصير من بود
تقصير من بود که سراغ سايه را از خورشيد ميگرفتم و سراغ تو را از وسعت دور درياها
سراغ قدمهايت را از راههايی ميگرفتم که هرگز تو را به خواب عبور هم نديده بودند.
تقصير من بود که نامت را با عطر ستاره ها بر بالش شب مينوشتم تا آسمان
خوابهايم بوی تو را داشته باشد.
تقصير من بود که برای آمدنت فال ميگرفتم .
نبايد گره خيال و خاطره را از حقيقت روز مرگی باز ميکردم که رويای آفتابی تو برای
يک عمر عاشق ماندنم کافی بود
من امدم ولي كسي نيامد به اسقبالم
امروز که میروم...
اری هیچکس برای بذرقه هم نیامد
می خواهم فاصله بگیرم
از غربت نگاه هایی اشنا
وانقدر نفس هایم از گلویم دور می شوند
که صدای هق هقم در نخواهدامد
جه بغض ناگشوده ای منتظر ابرهای تازه است
وچه غریبانه تکفیر ایه های نبوت شعرهایم اغاز می شود
به سادگی یک صلام چند پاره ممتد
وکرامتی که از پس ان یک نگاه منتظر جاریست
من دلم برای گلدانم تنگ می شود....
سوگند
وقتی تو رو کم دارم دلم گرفته و ماتم دارم
وقتی بمونم تنها تنها و بی نشونه تنها به عشق فردا که بر گردی به خونه
وقتی که نیستی یارم دنیا برام زندونه زندونه دنیا وقتی دل بی تو تنها می مونه
اه ه ه سوگند که دل پشیمونه اه ه ه سوگند قدرت و می دونه
اه ه ه سوگند که دل پشیمونه اه ه ه سوگند قدرت و می دونه
امشب که دلم غم داره امشب که تو رو کم داره امشب که به تو محتاجم
از تو خبری نیست
امشب که دلم شکسته چشم به رات نشسته بیا که غیر از عشق تو عشق دگری نیست
اه ه ه سوگند که دل پشیمونه اه ه ه سوگند قدرت و می دونه
اه ه ه سوگند که دل پشیمونه اه ه ه سوگند قدرت و می دونهوقتی تو را کم دارم سینه ای پر از غم دارم
وقتی تو رو کم دارم دلم گرفته و ماتم دارم
وقتی سینه ای نیست برای سر سپردن وقت غمار عشق رواین دل غافل من
وقتی که رو سیاهم وقتی پر از گناهم وقتی که باشه تنها خدا ی من پناهم
اه ه ه سوگند که دل پشیمونه اه ه ه سوگند قدرت و می دونه
اه ه ه سوگند که دل پشیمونه اه ه ه سوگند قدرت و می دونه
غم دلت
اگه با بودن من غم تو دلت جون میگیره
میرم که تا ابد قلب تو اروم بگیره
اگه با موندن من باغ تو ویرونه میشه
میرم اما میدونم دل بی تو دیونه میشه
فکر نکن که بی کسم خدا به دادم میرسه
کوه به کوه نمیرسه ادم به ادم میرسه
مرهمی از چشمات واسه دردم نداری
خورشیدی اما خبر از تنه سردم نداری